X
تبلیغات
رایتل
شدن
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1382
مخ زنی و جاودانگی

باز هم آتش کشمکش دورنم شعله ور شده ، البته این بار رنجی نیست ، شاید هم مشکل از بی رنجی است !! همه چیز به نظر خوشایند است .... قبلن ها به دنبال دلیلی برای زندگی بودم ، دلیلی نبود ، همیشه دلیل را می تراشیدم و خوب هم بود ، اما این بار از خودم می پرسم ، چرا باید دلیل تراشی کنم ، دلیلی برای دلیل تراشی ندارم ، پس نمی کنم ..... چی کار کنم ؟؟ خودکشی ؟؟ دلیلی برای خودکشی هم ندارم ، یه خورده مخ خودم رو زدم ، که مگه این همه درد و رنج رو نمی بینی ، این جامعه ی ویران به قول آرش ، این ویرانگی فرهنگی را دیگر آبادانی نباشد، راستش با این که مخ همه رو می زنم ، نتونستم مخ خودم رو بزنم !! بر می گرده می گه ، اینا به تو چه ربطی داره ، تو کار خودت رو بکن ، دیدم حق با این مخ پوکم ... دلیل دیگه ای پیدا کردم ، حالا این همه زندگی کردی ، آخرش چی ؟؟ دیگه از این دوستمون که ۲۵ سال پیش خودش رو به آب و آتیش زد ، زندان رفت ، دیگه بیشتر نیستی ، چی شد ، الان چی کار می کنه ، تازه اون به شدت هوشمند بود ، چه برسه به من که خنگولم ! ... اما نه ، این هم که نشد دلیل تا بمیری ، به مخم می گم برم دماوندی ، اورستی ، از اونجا خودم بندازم پایین دست کم قهرمان می شم ، برمی گرده می گه ، احمق ، اگه انقده انگیزه داری ، خوب برگرد پایین !! دیدم راست می گه .... اما ، نه راست نمی گه ، شاید هم فکر خوبی باشی ، قهرمان بشم ، شهید بشم ، مگه این همه شهید شدن غیر از این بود که میل به جاودانگی داشتن ، آره ، منم می خوام قهرمان بمیرم تا همیشه زنده باشم !!بذار برم مخم رو را راضی کنم .........


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 192374


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها