جهیدن از قفس

اول ترم بود و هنوز بعضی کلاسها تشکیل نشده بود و تصمیم داشت که این ترم درست و حسابی درس بخوند . دیگه چیزی نمونده بود که از شر این دانشگاه و درس و نمره خلاص بشه ، انگار که این مدرک به قفس بود واسه اون و خیلی از دوستاش .....تویه این سالهایی که گذشته بود ، انگار که فرقی نمی کرد دانشگاه بیاد یا این که .......دانشگاه فقط یک دبیرستان بزرگ تر بود ، به هر حال ، درسهایی می خوند و نمراتی می گرفت ....اما این ترم دیگه تصمیم گرفته بود که دست کم نذاره درسها رویه هم تلنبار بشه و شب امتحان خودش بمونه با یه کوه جزوه های بی سر و ته ....این بار دیگه می خواست در طول ترم درس بخونه ....گرچه ، ته دل به خودش می خندید ،آخه هر ترم همین بساط بود .....

خسته بود ، ترافیک اعصابش رو به هم می ریخت ، کم کم به اواسط ترم نزدیک می شدند و امتحانات میان ترم و از این کوفت و زهرمارا ...باز هم شب بیداری و نمره ی قبولی ، این تراژدی تحصیل ....اما ، دوست داشت که این بار به جای این که از مخرج کم کنه ، به صورت اضافه کنه* ....با همه خستگی می خواست که یه جوری از این دایره های توخالی تکرار و تراژدی بیرون بپره ....اگر توان جهیدن باشه ، هیچ دایره ای بسته نیست ....و او توان جهیدن ....

* توضیحات در صفحه ی بازخورد !!!!